آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

این روزهای ما

1390/8/15 0:31
نویسنده : مامانی
534 بازدید
اشتراک گذاری

کوچولوی مامان . این روزها خیلی سرم شلوغه. صبح ها سر کار و بعد از ظهر ها دانشگاه... کمتر فرصت می کنم به وبلاگت سر بزنم و برات بنویسم. ترجیح می دم بیشتر از فرصت استفاده کنم و با تو باشم تا پشت کامپیوتر. روز به روز داری بزرگتر میشی و من از داشتن تو بیشتر خدا رو شکر می کنم.

-حالا دیگه کاملا متوجه همه حرفها میشی. و خوب هم در مقابل حرفهای آدم عکس العمل نشون میدی. وقتی می گم آوا جون در یخچالو ببند می دویی میبندی. راستی شیطنت جدیدت اینه که در یخچالو باز می کنی و میری توش میشینی. کلی برای خودت حال میکنی از این کار!!!!!!

چون گوشه های میز پذیرایی تیز بود چپونده بودمش بین دیوار و مبل. شیرین کاری جدیدت اینه که میری روش وای میستی و وسایل روی اپن رو برمیداری.

1

2

3

مامان قربون ذوق کردنت بره الهی...

- روزا که می رم شرکت دلم برات تنگ میشه و از شیرینکاریهات برای همکارام تعریف می کنم و کلی می خندیم.

- همچنان تا جوگیر میشی موهای آدمو میکشی و ذوق می کنی. امیدوارم به زودی از سرت بیفته .

- چند روز پیش دیدم علاوه بر دندونعای بالا دو تا از دندونهای آسیاب پایینت هم در اومده. کلی ذوقیدم. حالا دیگه همه چیز می تونی بخوری.

- تو غذا خوردن خیلی دختر خوبی هستی. اصلا بد غذا نیستی و هر چیزی بهت بدم می خوری. ممنونم که اذیتم نمی کنی گلم . روزی هزار بار به خطر همین موضوع خدا رو شکر می کنم.

- تو دوران بارداری یه سی دی از سری مجموعه آهنگهای انیمیشنی تاتی رو خیلی گوش میدادم. تو الان عاشق اون آهنگهایی و خیلی با ذوق اونه رو گوش میدی و کلی دست میزنی و می خندی.

اینم تصاویرش و دخترم در حال نگاه کردن:

4

الهی مامان قربون دخمل نازش بشه...

5

مامانم می خواد منو ببره به مهمونی ... ما میخوایم امشب بریم خونه عمه جونی ...

6

یه بستنی تو یخچال از صبح نشسته تنها ... خیلی دلش میخواد که بیاد به خونه ما...

خوب کوچولوی من... تو مثل فرشته ها خوابیدی و من از فرصت استفاده کردم و برات نوشتم . حالا دیگه باید برم بخوابم ... فردا روز دیگریست .... دوستت دارم .... تا بعد!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان
15 آبان 90 1:35
سلام دخمل نازي داري زنده باشه
به ماسر بزن بكو با جي بلينكمت منو با ستاره هاي من بلينك


سلام . مرصی با همون اسم خودش . آوا خانم ناز نازی.
سانی
15 آبان 90 12:16
میبینم که دخملت داره مثل خودت بلا میشه
از قول خاله سانی حسابی بچلونش
نظریو که واسه مطلب اخرت دادم هم نمیدونم کجا رفته
میبوسمتون


قربونت برم عزیزم. الان نظرارو تایید می کنم.
سحر مامان آراد
15 آبان 90 12:31
آوا جونم خاله بزرگ شدی جیگر ایشالا همیشه خوش باشی ببین مامانی چقدر ذوقت رو میکنه قدر شو بدونیاااااااااااااااااااااااااااااااا
مامان رامیلا
16 آبان 90 16:49
____________@@_@__@_____@___________@@@_____@@___@@@@@__________@@@@______@@_@____@@_________@@@@_______@@______@_@_________@@@@_______@@______@_@_________@@@@_______@_______@_________@@@@@_____@_______@__________@@@@@____@______@___________@@@@@@@______@__@@@_________@@@@@_@@@@@@@@________@@______@@@@@@@_______@_______@@@@@@_______@@________@@_____@_____@_________@______@____@_____@_@@_______@@@@_@__@@_@_@@@@@_____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@____@@@@@@@__@@______@@@@@____@@@@@_____@_________@@@____@@_________@__________@_____@_________@____________________@_________________@_@_____عیدتون مبارک 1000000000000000 بوس برای آوا جون .
مامان امیر علی
18 آبان 90 7:29
سلام عید شما و دختر نازم مبارک.


سلام دوستم . عید شما هم مبارک
فرناز/مامان ريحانه
20 آبان 90 0:57
خصوصى دارى مهربونم،
ببخش دير شد،
شهرستانم.


سلام فرناز جون . منظورت از خصوصی داری چیه ؟ متوجه نشدم ؟
مامان هانیه سادات
20 آبان 90 6:06
سلام
ماشاالله آوا جون بزرگ شده ها.گذر عمره دیگه.بچه هامون بزرگ میشن و ما پیر میشیم.
انشاالله سایه تون مستدام.
شیطنتای آوا جون مثه هانیه ست.خیلی باید مراقبشون باشیم.

آره واقعا. حتما . وقتی سر کارم دلم خونست.
امیرمسعود
25 آبان 90 10:20
سلام
وقتی مطالبتونو خوندم فهمیدم چقدر احساس مادرا به هم شبیه . براتون آرزوی موفقیت دارم.


ممنونم عزیزم. شما هم همینطور.
مامان ساوینا
28 آبان 90 17:56
اوا خانوم گل هم که از این شیطونی ها بلده که بره روی میز.
به به
مامان عاطفه مواظبش باش



گفتم که خواهر . تو شیطنت از هم پیشی می گیرن!!
نیلوفر(فرح) مامان آوا
20 آذر 90 14:01
عجب حالی می کنه آوا نازنازی نازم با این ورجه وورجه ها. تا می تونی شیطنت کن گلم. الهی که همه بچه ها سالم باشن و تا میتونن بخورن و بریزن و بپاشن. فقط بیمار نشن که بدترین نوع نگرانی مامان و باباهاست. در پناه خدا باشی عزیز نازم